یادداشتی از مجید کیوانی / فعال اجتماعی و کارگری صنعت نفت جنوب
صبح خوزستان – سالها زیستن و کار کردن در دل صنعت نفت، به من آموخت که حقیقت این صنعت را نه باید در آمار و نمودار جستوجو کرد و نه در گزارشهای پرزرقوبرق اداری؛ حقیقت نفت، در چهرههای خسته کارگرانی نهفته است که هر روز بخشی از جان خود را پای تولید میگذارند. در مناطق نفتخیز جنوب، تجربههایی ارزشمند و ماندگار کسب کردم؛ تجربههایی که از گرمای سوزان، آلودگی هوا، خطر دائمی و بیثباتی معیشت عبور کردهاند و معنای واقعی «سختی کار» را نشان میدهند.
سال ۱۳۸۴، در روزگاری که بیکاری بر زندگیها سایه انداخته بود، با هزار تلاش و بهاصطلاح با التماس دعا از دوست و آشنا، بهعنوان یک کارگر ساده گل وارد صنعت حفاری شدم. همان آغاز راه، بیرحمی این صنعت را عریان دیدم؛ صنعتی که کوچکترین غفلت در آن، بهای سنگینی دارد. وقوع یک حادثه سخت در محیط چاه و دکل، خیلی زود مرا با مرز باریک زندگی و مرگ روبهرو کرد و برای مدتی از آن فضا فاصله گرفتم؛ اما اثرش، برای همیشه ماند.
در ادامه، وارد شرکت نفت و گاز کارون شدم و چندین سال در آنجا مشغول به کار بودم؛ سالهایی که تجربههای حرفهای و انسانی بسیاری برایم به همراه داشت؛ از شناخت ساختارهای عملیاتی گرفته تا لمس بیواسطه فشار معیشت، فرسودگی شغلی و دغدغههای پنهان کارگران. بعدها، به دلیل سوابق فرهنگی و رسانهای و به سفارش چند دوست، وارد روابط عمومی مناطق نفتخیز جنوب شدم؛ جایگاهی که نگاه مرا به سختی کارگران و مظلومیت واقعی آنها عمیقتر کرد.
همیشه برایم سؤال بوده است که چگونه میتوان اینهمه سختی را دید و بیتفاوت ماند؛ چگونه میتوان چهرههای خسته کارگران رسمی و بهویژه غیررسمی را دید که در گرما، سرما، آلودگی، طوفان و خطر، دور از خانواده، با حداقلهای معیشتی، شبانهروز کار میکنند و هنوز در تصمیمگیریها کمتر دیده و شنیده میشوند.
دیدن چند ویدئو از سختی کار کارکنان شرکت نفت فلات قاره ایران، این پرسشها را به نقطهای تازه رساند. آنجا که خشکی پایان مییابد و دریا آغاز میشود، رنج شکل دیگری به خود میگیرد؛ عمیقتر، خاموشتر و گاه بیصداتر. تصور اینکه انسانهایی گمنام، سالها در دل دریاهای بیرحم، با طبیعت خشن، خطر دائمی و اندوه دوری از خانواده زندگی میکنند، فراتر از تحمل ذهن است.
و از همینجا، سخن از فلات قاره آغاز میشود.
شرکت نفت فلات قاره ایران، دومین تولیدکننده نفت کشور است؛ اما اغلب در سایه مانده و کمتر دیده و شنیده شده است. شاید عظمت و گستردگی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب باعث شده باشد دیگر شرکتهای تولیدی، بهویژه در حوزه نفت دریایی، در افکار عمومی کمرنگ جلوه کنند؛ اما واقعیت این است که فلات قاره، با تمام بیادعایی، در یکی از خشنترین محیطهای کاری صنعت نفت، نقشی راهبردی در اقتصاد ایران ایفا میکند.
کار در سکوهای دریایی، تنها ادامه کار در خشکی نیست؛ مواجههای دائمی با مرگ، فرسودگی و انزوای ناخواسته است. دریایی که گاه آرام به نظر میرسد، در واقع بیرحم است؛ و مردانی که بر سکوها ایستادهاند، هر روز میان امید به زیستن و خطر از دست دادن همه چیز، کار میکنند. بیمهریهای سازمانی، نبود مسیر روشن ارتقای شغلی و نادیدهگرفتن سختی کار، رنج آنها را عمیقتر میکند.
کسانی که حتی مدتی کوتاه در محیطهای عملیاتی و خشن صنعت نفت و گاز کار کردهاند، بهتر از هر کسی میدانند که این سخن اغراق نیست. اینها تجربه زیسته است؛ تجربه کسی که از گل حفاری شروع کرده، از حادثه عبور کرده، ساختار را دیده و اکنون، از دل همان تجربهها، از مظلومیت کارگران فلات قاره مینویسد.
این یادداشت، نه گلایهای شخصی، که نقدی است بر فراموشی انسان در صنعتی که بدون انسان، حتی یک بشکه نفت هم معنا ندارد؛ یادآوریای است بر سختیها، مظلومیتها و تلاش خاموش مردانی که سالهاست چراغ انرژی کشور را روشن نگه داشتهاند.
https://sobhekhouzestan.ir/?p=11868